می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا ...
یکی دو شبی است که قبل از خواب اندکی مثنوی می خوانم. مواجهه با این دریای عظیم دل و جراتی می خواهد که در من نیست. داشتم این حکایت را می خواندم که دنیا را به حمام تشبیه می کند :
شهوت دنيا مثال گلخن است
که ازو حمام تقوي روشن است...

گلخن بر وزن گلشن یعنی تون یا آتشدان حمام. یادم می آید که حمام خانه ی مرحوم پدربزرگم در جهرم -همان پدربزرگ معروف که از او 1 میلیون خاطره دارم- تون داشت یعنی با آتش گرم می شد.کف حمام از جنس سنگ بود و از سطح زمین بالاتر بود و زیر آن اتاقک سیاه رنگ و دودآلوده ای بود که در آن چوب و برگ درخت خرما را (که در گویش جهرمی به آنها توختک to-vakh-tak و پیش می گویند) آتش می زدند. مادربزرگ سبدی در زیر آفتاب گذاشته بود و هر چیز قابل اشتعال را در آن جمع می کرد مثل پوست میوه.

حمام قجر  A Historic Persian/ Bathhroom
مولوی ادامه می دهد:

اغنيا ماننده‌ي سرگين‌کشان
بهر آتش کردن گرمابه‌بان
اندر ايشان حرص بنهاده خدا
تا بود گرمابه گرم و با نوا

در شهرهای دیگر و در زمانهای دورتر آدمهایی بودند که فضولات انسانی و حیوانی را برای سوزاندن در گلخن حمام جمع آوری می کردند و عده ی دیگری (گرمابه بان ها) این مواد را در گلخن می ریختند و آتش می زدند. بدیهی است که این آدمها شغل منفوری داشتند اما حضورشان برای پاک شدن و تمیز شدن دیگران لازم بود. مولوی ثروتمندان و حریصان را که طالب دنیایند به اینها تشبیه می کند.

ترک اين تون گوي و در گرمابه ران
ترک تون را عين آن گرمابه دان
هر که در تون است او چون خادم است
مر ورا که صابرست و حازم است
حریصان دنیا (آنها که در تون کار می کنند) در اصل نوکری می کنند و خودشان را آلوده می کنند.

هر که در حمام شد سيماي او
هست پيدا بر رخ زيباي او
تونيان را نيز سيما آشکار
از لباس و از دخان و از غبار

آنکه در حمام است با چهره ی پاکیزه و زیبایش شناسایی می شود و آنکه در گلخن است نیز با سیما و لباس پر از دود و غبارش شناخته می شود.

حرص تو چون آتش است اندر جهان
باز کرده هر زبانه صد دهان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۶ساعت 10:3  توسط آن سفر کرده  |