می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا ...

سال 2005 بود. یک سال می شد که به کانادا آمده بودم. استادم پیشنهاد داد به شرکتی مشاوره بدهم. پیشنهاد جذابی بود. زمینه کاری شرکت در ادامه کارهای کارشناسی ارشد من در دانشگاه شریف بود که بسیار به آن علاقه داشتم و منافع مالی هم برایم داشت. سه روز در هفته به آن شرکت می رفتم. آنجا بود که با پدرام آشنا شدم. پدرام از دانشگاه منی توبا دکترا گرفته بود و دوره فوق دکترایش را در دانشگاه واترلو می گذراند. حالا هم CTO این شرکت تازه تاسیس بود. 

پدرام بسیار فعال و پرکار و پر انرژی بود. از نظر فکری با هم بسیار متفاوت بودیم اما تجربه ی خوبی بود که مدارا را تمرین کنیم. همین تجربه کمک کرد که سه سال با هم کار کنیم. همکاری ما علاوه بر اینکه از نظر فنی دستاوردهای مهمی داشت به 18 مقاله، یک مورد ثبت اختراع و چند جایزه مهم منتهی شد. بسیار خاطره داریم با هم. در سرما و گرما باید تست می گرفتیم. روزهای سختی که جواب نمی گرفتیم باید با خنده و شوخی، استرس کاری را کم می کردیم. 

سال 2008 هم که اوضاع اقتصادی آمریکای شمالی به هم ریخت، همکاری فنی ما تمام شد و هر کدام از بچه های شرکت به یک گوشه رفتند. کیارش به مایکروسافت رفت، حمید به بمباردیر، من هم از دکترایم دفاع کردم و ساکن تورنتو شدم. پدرام هم به شرکت دیگری پیوست.

همسر پدرام، مژگان، استاد دانشگاه آلبرتا شد. دختر اول آنها دریا به دنیا آمده بود. مدتی طول کشید تا پدرام هم توانست در دانشگاه آلبرتا استخدام شود. در این مدت ما گاهی همدیگر را می دیدیم یا روی مقاله مشترکی کار می کردیم. بعد هم سالی یک بار در کنفرانس سالانه همدیگر را می دیدیم. آخرین سال حضورم در کانادا با مژگان پروژه مشترکی انجام دادیم که متاسفانه ادامه پیدا نکرد. بعد از آمدنم به ایران، یک بار مژگان به دانشگاه شریف آمد و سخنرانی کرد. 

تا اینکه هواپیمای اوکراین سقوط کرد. یکی از دوستان، لیست کشته شدگان را فرستاده بود. چند بار چشمم به نام دکتر پدرام موسوی افتاد اما کجا فکر می کردم که او همان پدرام، دوست 15 ساله ی من باشد؟ تا اینکه نام همسر او دکتر مژگان دانشمند را دیدم و اینکه با دو دخترشان دریا و درنا کشته شده اند. 

این هفته برای من مثل یک سال گذشت بس که پر از اتفاق های عجیب بود.

روحشان شاد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی ۱۳۹۸ساعت 15:17  توسط آن سفر کرده  |