می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا ...
دیدن رویت، شادی جانم
از غمت آمد جان به لبانم

ای گل شادی کاش بیایی
تا بشکوفد جان و جهانم

گاه که باشی، باغ و بهارم
گاه نباشی، خشک و خزانم

صورت سنبل، نغمه بلبل
هر نفست گل روح و روانم

جز تو کسی را دوست ندارم
عشق تو جاریست در شریانم

همسفرم شو تا دل دریا
رود بلندم در جریانم

دل به دلم ده، لب به لبم نه
از غم عالم باز رهانم

یا که غروبی در دل کوهی
پیش تو باشم شعر بخوانم...

اردیبهشت ۹۷


برچسب‌ها: سروده ها
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 16:5  توسط آن سفر کرده  | 

 

تو نزدیکی و من دورم، چه حالی!
تو را می‌بینم و خوابی محالی!

تو آن رویای سرو سربلندی
که در ذهن زلال هر نهالی

تهران - ۲ اردیبهشت


برچسب‌ها: سروده ها
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 14:36  توسط آن سفر کرده  |